سه شنبه 14 خرداد1387
سر ّ دلبران
*********************

آن سفر کرده
که صد غافله دل
همره اوست .......
چهاردهم خرداد :
سالروز پرواز روح قدسی
و نفس مطمئنه .
یاد و نام امام خمینی ( رحمه الله علیه )
احیا گر انسان در قحط سال ایمان ، جاوید باد .
پنجشنبه 4 بهمن1386
برگهایی از تاریخ (آخرین قسمت)

سلام دوستان
اکنون بر آنم تا با این پست ، مجموعه پست های برگهایی از تاریخ ( ویژه ی قیام عاشورا ) را به پایان برسانم . برای نگاشتن این مطلب ، از کتاب ماندگار و ارزشمند " قیام حسین علیه السلام " تالیف زنده یاد "دکتر سید جعفر شهیدی " بهره برده ام . امید که مقبول واقع شود .
امیر مومنان علی علیه السلام می گوید : روزی که مظلوم حق خود را می ستاند ، سخت تر است تا روزی که ظالم بر مظلوم ستم می کند .
**********
زمان جنایتکار است ، اما جنایت پیشه نیست . زمان نیز مانند تاریخ که خاطره ی زمان را نگاه می دارد ، جنایت می کند . اما کمتر جنایتی را بی مکافات می گذارد .
هیچ عملی در طبیعت بی عکس العمل نخواهد ماند . عکس العمل ممکن است فوری پدید شود و ممکن است دهها سال مدت بخواهد ، اما بالاخره پدید خواهد شد . این سنت آفرینش است . این قانون خداست که دگرگون نخواهد شد . ستمکار باید به کیفر خود برسد .
کوفیان پیمان شکن ، دست از یاری فرزند فاطمه (س) کشیدند و به لانه های خود خزیدند . آنها نسبت به مصائبی که بر خاندان پیامبر (ص) رفت بی تفاوتی پیشه کردند و اجازه دادند حسین و یارانش در نهایت مظلومیت به شهادت برسند و خاندانش به اسارت بروند .
حکومت دمشق و دست نشانده ی او در کوفه پنداشتند پیروز گشته اند .
حسین که از میان رفت ، دیگر چه کسی قدرت مخالفت با آنان را دارد ؟!
اما آنان حساب یک چیز را نکرده بودند ، حساب مکافات را !
یزید در سال ۶۴ ـ سه سال بعد از ریختن خون حسین ـ در گذشت . او در این سه سال حتی یک لحظه روی آرامش ندید . نگرانی کشنده ای او را تا واپسین روزهای عمر در بر گرفت و شورش ها و انقلاب های مردمی ـ که از مدینه آغاز شد و تا مکه نیز گسترش یافت ـ خواب راحت را از چشمان او ربود .
با مرگ یزید ، کوفه به کانونی از آتش تبدیل شد . آتش انتقام .
از نو قتلگاه ، بلکه قتلگاه های دیگری به راه افتاد . اما این بار قربانیان آن پاکان و عزیزان خدا نبودند . دژخیمانی بودند که دستانشان تا مرفق در خون آزادگان ، رنگ شده بود . امروز ، وقتی ما داستان انتقام " مختار ثقفی " را می خوانیم ، ممکن است چنان انتقامی را تا حدی خشن بدانیم و بگوییم چرا چنان کردند ؟ ما این داستانها را می خوانیم و در آن نوعی قساوت می بینیم . اما باید دانست ، هنگامی که خشم انقلاب زبانه زد ، معیارها دگرگون می شود . انقلاب معمولا با خشم و قساوت همراه است ، بلکه اگر خشم با انقلاب همراه نباشد ، انقلاب نیست .
شمر ، عبیدالله بن زیاد ، عمربن سعد و پسرش ، خولی و دهها تن از سران لشکر کوفه چنین کیفرها دیدند . اما تاریخ به همین جا بسنده نکرد ، این آخرین انقلاب یا آخرین انتقام نبود . انقلابی از پس انقلاب دیگر پدید شد .
سر حسین بن علی (ع) را نزد عبیدالله بن زیاد آوردند ، سر عبیدالله بن زیاد را نزد مختار ، سر مختار را نزد مصعب بن زبیر و سر مصعب پیش روی عبدالملک مروان نهاده شد . همه ی این حوادث در کمتر از ۱۰ سال رخ داد . در این ۱۰ سال ، چنانکه پسر پیغمبر (ص) آن مردم را بیم داده بود ، کوفه روی آرامش ندید .
امنیت از کوفه و بصره و بلکه سراسر عراق رخت بر بست . این نفرین حسین بود که گریبانشان را گرفت . چهارده سال پس از شهادت حسین ـ که طی آن کوفه حتی ۱۴ هفته آرامش نداشت ـ سرانجام آخرین وعده ی حسین (ع) عملی گردید : فردی خون ریز به زمامداری کوفه رسید . حجاج بن یوسف حاکم کوفه شد .بار دیگر دستگاه تفتیش عقاید ، جاسوسی ، اتهام ، دستگیری ، زندان ، شکنجه و قتل و سرانجام حکومت اختناق به راه افتاد .
این است سزای نامردمانی که به نعمت خدا کفران ورزند ، مصلحت جویان و خیر اندیشان خود را به دست خویش بکشند ، از خدا رو برگردانند و شیطان را قبله ی خود سازند .
پایان
ناصر طاهرکرد
۴ / ۱۱ / ۱۳۸۶
جمعه 28 دی1386
برگهایی از تاریخ (5)

شب تجدید بیعت
مردان عاشورایی ، شب عاشورا تا صبح ، خواب را از دیدگان خود راندند و به عبادت و خلوت با خداوند گذراندند .
شب عاشورا ، شب تجدید بیعت یاران امام حسین (ع) بود . هم آنان که حسین در وصفشان گفته بود : یارانی بهتر و خویشانی با فضیلت تر و نیکو کارتر از شما ندیدم .
گفته اند که در همین شب 32 نفر از مردان سپاه عمر بن سعد از اردوگاه باطل بریده و به اردوگاه حق پیوسته اند .
صبح عاشورا
لشکر عمر بن سعد با دریافت نامه ی عبید الله بن زیاد ، آماده ی جنگ با امام حسین می شود .
امام آخرین تلاشها یش را برای پیشگیری از جنگ به کار می بندد . ابتدا یکی از یارانش را نزد دشمن می فرستد تا آنان را از عاقبت شوم جنگ آگاه کند . اما بی فایده است .
او سپس ، خود به نزدیکی سپاه دشمن می رود و خطابه ی پر شوری را ایراد می کند : ...... وقتی پریشان بودید ، ما را به یاری خود خواندید و آنگاه که با شتاب به فریادتان رسیدیم ، همان شمشیری را که قرار بود در یاری ما به کار گیرید ،برای کشتن ما کشیدید و آتشی را برای سوزانیدن ما برافروختید ، که ما خود برای سوزانیدن دشمنان مشترکمان شعله ور کرده بودیم . ناگواری بر شما ببارد ! ما را تنها گذاشتید .......
امام آنگاه روبه آسمان کرد و گفت : پروردگارا ! فقط بر تو توکل می نماییم و به سوی تو انابه می کنیم و سر انجام به سوی تو روانه می شویم .
وبه این سان ، حجت را بر سپاه دشمن تمام کرد.
تیرها ؛ پیغامهای مرگ
عمر بن سعد ، که از هم اکنون خود را بر تخت حکومت ری می دید ، تیری در کمان گذاشت و با افتخار ، همه را بر این کار گواه گرفت . سپس زه را کشید و اولین تیر را به سوی سپاه حق روانه کرد .
تیر کمی آنسو تر ، در لشکر گاه حسین به زمین نشست . حسین تیر را برداشت و به یارانش فرمود : .... مرگ را گریزی نیست . این تیر پیغام مرگ است !
تیری که پسر سعد پرتاب کرد ، تنها حسین و یارانش را نشانه نگرفت . این تیر همه ی دستاوردهای آیین محمدی (ص) را نشانه رفت .
دشمن می پنداشت ، با از میان برداشتن حسین ، راه و هدف او نیز به فراموشی سپرده خواهد شد .
براستی چه سری است ، که دشمنان حق ، همواره از میان بی خردان برمی خیزند ؟!
آغاز دفاع مقدس حسینی
نبرد هنوز آغاز نشده است .
جای یک نفر در سپاه حق خالی است .
تا او نیاید ، نبرد آغاز نمی شود .
تاریخ ، نام او را به عنوان اولین فدایی حسین ثبت کرده است .او نخستین کسی است که راه را بر حسین بست و مانع از بازگشت وی و یارانش شد ، حال می خواهد نخستین کسی باشد که در راه حسین جان می سپارد !
او " حر بن یزید ریاحی " است .
اندکی بعد حر نیز می آید .
ـ .... قربانت گردم ! من همان کسی هستم که نگذاشت برگردی و راهت را بست . به خدا قسم ، گمان نمی بردم تا این حد بخواهند به تو ستم روا دارند . من از عمل خود به درگاه خدا توبه می کنم . آیا توبه ام پذیرفته می شود ؟
ـ بلی ، خداوند توبه ات را می پذیرد . اینک از اسب فرود آی و دمی بیاسای .
حر آرام و قرار ندارد . از امام اجازه می خواهد تا نخستین فدایی اش باشد .
امام رخصت می دهد . حر به میدان می رود ، آزادمردانه می جنگد ، تا آن هنگام که به شهادت می رسد .
و این ، آغاز ماجرای شورانگیز عاشوراست .
********************
حادثه ی عاشورا ، بزرگترین ، شگفت انگیزترین و پر ارج ترین بخش تاریخ اسلام و تاریخ شیعه است .
و جغرافیای کربلا ، جغرافیای کشف همه ی زیبایی ها ، عظمت ها و بایسته های زندگی انسان است .
********************
کیست که حسین را یاری کند ؟
گفته اند ، از لحظه ی به پرواز در آمدن روح حر تا لحظه ی شهادت حسین (ع) هشت ساعت به طول انجامیده است . و در این هشت ساعت ، خاندان رسول خدا (ص) مصائب عظیم و دردناکی را از سر گذراند .
دردناکترین مصیبت ، شاید آن لحظه ای باشد که حسین برای خداحافظی با طفل شش ماهه اش به کنار خیمه ها می آید .
از هیاهوی صبح خبری نیست . همه به قافله ی شهدا پیوسته اند :
حضرت ابوالفضل علمدار سپاه حسین ، حضرت علی اکبر فرزند ارشد سید الشهدا ، حضرت قاسم برادر زاده ی امام ، حر ، بریر ، عبدالله بن عمیر ، مسلم بن عوسجه ، سعید بن عبدالله ، زهیر ، جون بن حوی و بسیاری دیگر .
در لشکرگاه حق ، سکوت دردناکی حکمفرماست .
حسین تنها و بی یاور است .
کیست که حسین را یاری کند ؟
امام عزم میدان می کند .
اما پیش از روانه شدن ، به کنار خیمه ها می آید تا وداع آخرین را به انجام برساند . در آن لحظات ، آخرین وصایا را به اهل خیمه می گوید و سپس از آنان می خواهد " علی اصغر " را بیاورند .
گویا دلش برای نگاههای معصومانه و خنده های دوست داشتنی فرزندش تنگ شده است .
مگر عواطف پدری می گذارد که بدون وداع به میدان برود ؟
کودک را در آغوش می گیرد، صورت بر صورتش می گذارد و لبهای خشک و عطشناکش را بر گونه های طفل می نهد .
قطره اشکی بر گونه ی کودک می چکد . تشنگی امان همه را بریده است . علی اصغر بی تاب شده و به سختی می گرید .
- گریه نکن عزیز دل بابا !
- گریه نکن فرزند دلبندم ! مگر نمی دانی که من طاقت شنیدن گریه هایت را ندارم؟........
کسی نمی داند حسین در آن دیدار آخر به کودکش چه گفت .
وقایع نگاران از بیان این لحظه از روز عاشورا صرف نظر کرده اند . او پدر است و سرشار از عواطف پدری . باید عمیق ترین محبت ها را نثار فرزندش کند و عشق پدرانه را در زیباترین شکل به نمایش بگذارد .
البته بعید نیست واگویه های تنهایی اش را نیز با علی اصغر در میان گذاشته و از بد عهدی کوفیان پیمان شکن سخن گفته باشد .
دشمنان ، از کمی دورتر ، صحنه را نظاره می کنند .
آنها که از هر فرصتی برای تضعیف روحیه ی حسین و یارانش بهره جسته اند ، وقت را مغتنم می شمارند .
حرمله بن کاهل ، تیرانداز ماهری است و تیرهایش کمتر به خطا می رو د . او به سرعت تیر را در کمان می گذارد .
هدف : سفیدی گلوی علی اصغر
تیر ، زوزه کشان به پرواز در می آید ، هوا را می شکافد و لحظاتی بعد ، بر گلوی طفل می نشیند .. . . . . .
حسین با دیدن این صحنه به سختی می گرید . اما در همان حال فریاد می زند : هر مصیبتی بر من برسد ، تحمل آن برای من آسان است ، چرا که در پیش چشم خداست . . . . . . .
************************
آن که گفت : نه ....
ساعتی بعد حسین نیز در نبردی نابرابر به شهادت می رسد . خورشید عاشورا در حالی غروب می کند ، که در سرزمین کربلا جز خیمه های سوخته ، پیکر های چاک چاک ، تیرها و نیزه ها و سپرهای پراکنده و زنان و کودکان آواره ، تصویر دیگری به چشم نمی خورد .
حسین ، رسالتش را با نثار خون ، به انجام رساند .
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)
از فردا پرچم پیام رسانی قیام عاشورا ، بر دوش زینب(س) قرار می گیرد .
ناصر طاهرکرد
۲۸/ ۱۰/ ۸۶
ادامه دارد....
چهارشنبه 26 دی1386
برگهایی از تاریخ (4)

هفت روز از ورود حسین و یارانش به وادی کربلا می گذرد .
در آن سو جبهه ی باطل ، با حداکثر ساز و برگ نظامی و حداقل ایمان ، و در این سو ،جبهه ی حق ، با حد اقل سلاح و حداکثر اعتقاد و ایمان ، ایستاده است . دشمن مترصد مجالی است ، تا حمله را آغاز کند . سکوت رازناک شب عاشورا ، از فاجعه ای بزرگ خبر می دهد . بوی خون می آید .
در این سو ، حسین در تاریکی شب ، یارانش را گرد هم آورده و با آنان سخن می گوید :
.....بار خدایا ! من خاندانی نیکوتر ، پاکتر و بی ریاتر از خاندانم ، و یارانی نیک تر از یارانم نمی شناسم . شما می بینید که بر من چه آمده است . اینک از قید بیعت من آزادید . مرا بر گردن شما بیعتی ، وشما را بر من پیمانی نیست . اکنون شب شما را در بر گرفته است . از خلوت شب بهره گیرید و در سیاهی شب پراکنده شوید ، که این گروه تنها مرا می جویند و اگر بر من چیره شوند ، از جستجوی دیگران دست بر می دارند ..........
این ، بخشی از خطابه ی حسین (ع) در شب عاشورا است .
حسین برای رقم زدن حماسه ای بی نقص و زلال ، به یارانی آزاده می اندیشد . او منزل به منزل، به پالایش نیروها و همراهان پرداخته ، تا هر کس دلبسته ی خویش است و دل به رشته های دنیا بسته ، جان خویش بردارد و برود ، و هر کس که دلبسته ی حق است ، بماند .
آن شب ، دینداران واقعی نمره ی قبولی گرفتند . اما آنها که در گفتار و کردار خود صادق نبودند ، در تاریکی شب گم شدند و به جای مرگ با عزت ، زندگی ننگین را انتخاب کردند .
امام ، به یاران وفادارش که بر ماندن تا مرز شهادت ، پای فشردند فرمود : برخیزید و از این آب ( آبی که در آن شب ، برخی یاران به فرماندهی علی اکبر از فرات آورده بودند ) بنوشید ، تا آخرین بهره ی شما از این جهان باشد . برخیزید و وضو سازید و غسل کنید و لباس هایتان را بشویید ، که کفن های شما خواهد بود .
*************
ساعاتی پیش از آن اما ( غروب روز نهم ) ، شمربن ذی الجوشن که از تصمیم عمربن سعد برای آغاز نبردی سهمگین آگاه بود ، خود را به نزدیک خیمه های حسینی رساند و فریاد زد : فرزندان خواهرم کجایند ؟ (منظور او حضرت عباس و سه برادرش ، عبدالله ، جعفر و عثمان بود که فرزندان فاطمه ی ام البنین(س) بودند . ام البنین از قبیله ی بنی کلات و با شمر ، هم قبیله بود .)
امام که صدای شمر را شنید ، به برادرانش امر کرد : پاسخ شمر را بدهید . اگر چه او فاسق است ، اما با شما قرابت و خویشی دارد .
حضرت عباس به همراه سه برادرش به نزد شمر رفت . شمر برای آنان امان نامه ای آورده بود ، مشروط بر اینکه ، از یاری حسین دست بردارند و سپاهش را ترک گویند !
عباس پاسخ دندان شکنی به شمر داد : بریده باد دست های تو و لعنت باد بر امانی که برای ما آورده ای ، ای دشمن خدا ! ما را امر می کنی که دست از برادر و مولای خویش برداریم ؟ ........
شمر از شنیدن این پاسخ قاطع ، خشمناک شد و به لشکرگاه خود بازگشت .
........... و فردا عاشورا است .
زمان آبستن حادثه ای تلخ است ....
ادامه دارد .....
دوشنبه 24 دی1386
برگهایی از تاریخ (3)

پس از آنکه عبیدالله بن زیاد ، لشکریان فراوانی برای نبرد با ابا عبدالله الحسین (ع) به کربلا گسیل داشت ،نامه ای به عمربن سعد ، فرمانده سپاه کربلا نوشت و به او فرمان داد ، به محض رسیدن نامه ، از حسین برای یزید بیعت بگیرد .
او در نامه ای دیگر ، به عمربن سعد تاکید کرد : میان حسین و آب فرات فاصله بیاندازید و اجازه ندهید او و خاندانش از آب فرات استفاده کنند !
عمربن سعد بلادرنگ " عمروبن حجاج زبیدی " را با پانصد سوار ، مامور کرد تا مانع دسترسی امام و یارانش به آب شود . این حرکت ناجوانمردانه ، سه روز پیش از شهادت حسین (ع) صورت گرفت .
سیاهی شب های فرات ، قامت رشید ابوالفضل (ع) را به یاد می آورد ، که چگونه دست از جان شسته ، به قلب دشمن میزد تا برای خیمه ها آب ببرد .
بنا بر روایتی ، حضرت علی اکبر نیز با پنجاه نفر ، در شب عاشورا ، برای خیمه ها آب کافی آوردند ، اما از بامداد تا شامگاه عاشورا ، حتی یک قطره آب برای یاران امام وکودکان کاروان مهیا نشد .
آنان در شدت گرما و عطش ، متحمل مصائب این روز عظیم شدند .
امام حسین (ع) که به هیچ وجه راضی به وقوع نبرد و خونریزی میان مسلمانان نبود ، بسیار تلاش کرد ، تا از بروز جنگ و درگیری پیشگیری کند .
امام تا آنجا که توانست ، کوشید وجدان خفته ی این مردم دین به دنیا فروخته را ، با سخنانی که سراسر خیرخواهی و دلسوزی و روشنگری بود ، بیدار سازد . او به آنها گفت که این آخرین فرصتی است که برای انتخاب زندگی آزاد ، به آنها داده می شود . اگر این فرصت را از دست بدهند ، دیگر هرگز روی رستگاری نخواهند دید .
در تاریخ آمده است که امام با عمربن سعد نیز ملاقات ، و او را از جنگ و خونریزی بر حذر داشت .
با عنایت به خوی ددمنشی دشمنان ، هر چند بعید به نظر می رسد ، اما گفته اند که عمربن سعد به سرعت ، نامه ای به عبیدالله بن زیاد نوشت و از امکان مصالحه با حسین ، خبر داد .
عبیدالله بن زیاد به تحریک " شمربن ذی الجوشن " نامه ی شدید اللحنی به عمربن سعد نوشت و به او دستور داد با حسین به شدت و سختی برخورد کند . او از آن بیم داشت ، که سخنان خیر خواهانه ی حسین ، بر دل سپاهیان اثر کند .
روانشاد " دکتر سید جعفر شهیدی " در کتاب خود " قیام حسین علیه السلام " می نویسد : " شمربن ذی الجوشن " ، از نوع مردمی بود که از آزار آزاد مردان لذت می برند و شادی آنان هنگامی است که نهال عمر مردی با تقوی و شرف را به دست خود ببرند ، و متاسفانه در طول تاریخ ، تعداد آنان را کم نمی بینم .
ادامه دارد ....
یکشنبه 23 دی1386
برگهایی از تاریخ (2)

عبیدالله بن زیاد با سخنان تند و تهدیدآمیزش در مسجد کوفه ، رعب و وحشت عجیبی در دل مردم کوفه انداخت . او کوفیان را به خوبی می شناخت . استاد جعفر شهیدی - که صبح امروز دار فانی را وداع گفت - در کتاب خود " قیام حسین علیه السلام " می نویسد :
" تاریخ نشان می دهد که در این سرزمین ( کوفه ) آنچه به کار مردم نمی آمد و به گوششان فرو نمی رفت ، سخنی بود که از واقع بینی و خیرخواهی برخیزد. و آنچه را به جان می خریدند و از این گوش به گوش آن می رساندند ، گفتاری بود که یا عاطفه و احساس را تحریک کند ، یا گوینده ی آن با هیجان و حرارت بیشتر ، آن سخنان را ادا کند . "
عبیدالله بن زیاد با سخنان تهدیدآمیزش خیال خود را از بابت قیام یا حرکت احتمالی کوفیان برای یاری امام حسین (ع) آسوده ساخت ، اما برای اطمینان بیشتر ، سپاه خود را مامور کرد که هرگونه ورود و خروجی را در دروازه های شهر زیر نظر بگیرند و مانع حرکت مردم کوفه برای یاری رساندن به حسین(ع) شوند .

حبيب بن مظاهر از ياران امام حسين (ع) با موافقت حضرت ، شبانه و مخفيانه به سوي طايفه بني اسد رفت ، تا هم قبيلگان خود را به ياري امام فرا خواند.
او توانست ۹۰ مرد را بسيج کند ، اما لشکريان عمر سعد متوجه شدند و با ۴۰۰ سوار به مقابله ي اين مردان شتافتند.
گروه بني اسد چون ديدند ياراي مقاومت در برابر اين ۴۰۰ تن را ندارند پيش از رسيدن به امام پراکنده شدند و به سوي قبيله ي خود بازگشتند .
مي گويند ، قبيله ي بني اسد همان شب ، از خوف حمله ي شبانه ي سپاه ابن سعد از جايگاه خود به جاي نا معلومي کوچ کرد .
ادامه دارد . . . .
شنبه 22 دی1386
برگهایی از تاریخ (1)
روزشمار محرم

پس از آنکه والی مدینه ، امام حسین را برای بیعت با یزید تحت فشار قرار داد ، آن حضرت به مکه رفت و پس از مدتی ، در روز هشتم ذی الحجه سال 60 قمری از مکه به سوی سرزمین عراق مهاجرت کرد .
در اوایل ماه محرم سال 61 قمری ، لشکریان عبیدالله بن زیاد به فرماندهی حربن یزید ریاحی با آن حضرت مواجه شده و مانع پیشروی آن حضرت به سوی کوفه شدند .
حربن یزید اگرچه ماموریت داشت با حسین و یارانش به شدت برخورد کند ، اما رفتار او با امام توام با مدارا بود . از این رو حر و لشکریانش در نماز جماعت امام حسین (ع) نیز شرکت می کردند .
این دو سپاه چند روز بدون هیچ مشکلی در کنار هم بودند .
از آن سو ، عبید الله که در جنگ با حسین (ع) اصرار فراوان داشت ، نامه ای به حر نوشت و او را مامور سختگیری بر حسین نمود .
حر نیز به ناچار ، طبق فرمان ، راه را بر امام و یارانش مسدود و آ نان را به سوی منطقه ای خشک و بی حاصل بنام کربلا هدایت کرد و آنان را در محاصره ی کامل قرار داد .
قافله ی امام حسین به کربلا رسید ، حضرت پرسید : این سرزمین چه نام دارد ؟
گفتند : کربلا
حضرت فرمود : این ، موضع کرب و بلا و محل محنت و عنا است . فرود آیید که اینجا منزل و محل خیمه های ماست و این زمین ، جای ریختن خون ماست .
به گواهی تاریخ ، حسین و یارانش در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 قمری در کربلا فرود آمدند و خیمه ها را افراشتند .
سپاهیان حر نیز در مقابل آن حضرت خیمه زدند و در انتظار فرمان عبید الله بن زیاد نشستند ......

پس از آنکه حر ، حسین و یارانش را در سرزمین کربلا به محاصره در آورد ، عبید الله بن زیاد ، عامل یزید در کوفه، فرماندهی سپاه یزید را بر عهده ی عمر بن سعد گذاشت .
عمر در روز جمعه سوم محرم سال 61 به همراه 4 هزار نیروی جنگی وارد کربلا شد و خود را برای جنایت بارترین حادثه ی تاریخ آماده کرد .
عمربن سعد پیش از واقعه ی کربلا ، منصب حکومت "ری" را از عبیدالله گرفته بود . اما عبیدالله با مشاهده ی مخالفت حسین با یزید و امتناع از بیعت با او و حرکت آن حضرت به سوی کوفه ، از فرصت استفاده و حکومت ری را مشروط به خاتمه بخشیدن به قضیه ی امام حسین (ع) نمود .
عمر به طمع دستیابی به حکومت ایالت ری فرماندهی سپاه یزید را پذیرفت و راه کربلا را در پیش گرفت .
از روزی که عمر بن سعد وارد سرزمین کربلا شد ، پیوسته لشکریانی از سوی عبیدالله بن زیاد برای وی اعزام می شد . بنابر روایتی ، تا ششم محرم ، متجاوز از بیست هزار نفر در سپاه عمربن سعد سازماندهی شدند .
این فرمانده ی طماع که در رویای حکومت ری ، بر سر خون حسین و یارانش با عبیدالله معامله کرده بود ، هرگز بر تخت حکومت ری تکیه نزد !

عبیدالله ، حاکم کوفه به منظور ایجاد شکاف میان مردم کوفه و امام حسین (ع) در سخنرانی تندی خطاب به مردم این شهر ، آنها را ، در صورت یاری رساندن به حسین و نزدیکانش ، به قتل و اعدام تهدید نمود . او همچنین دستور داد تمامی راههای ورودی و خروجی کوفه مسدود شود .
یکشنبه 2 دی1386
سلام بر من ، روزی که زاده شدم ....
روح الله
.......و یاد کن روزی را که عیسی به دنیا آمد .
و یاد کن آن هنگام را که جبرئیل مریم را ندا داد : این نوزاد را بر گیر و نزد اهل بیت خود برو و ......
مریم نوزاد را بر گرفت و نزد قوم خویش به بیت اللحم آورد ، در حالیکه به امر جبرئیل ، روزه ی سکوت اختیار کرده بود .
آنان او را به سختی شماتت کرده ، گفتند :" ای مریم ، کاری قبیح کرده ای "
ـ " ای خواهر هارون ! نه پدرت مرد بدی بود و نه مادرت ....."
هریک چیزی گفتند و خشم خود را به گونه ای ابراز کردند .
مریم با چشم به فرزندش اشاره کرد . " یعنی بهتر است با او سخن بگویید . "
آنان خشمگین شدند و بانگ بر آوردند : او ما را بریشخندگرفته،
چگونه با نوزادی که در گهواره است سخن بگوییم ؟
ناگاه نوزاد به امر خدا لب به سخن گشود :
من بنده ی خدایم ، خداوند مرا پیامبر گردانیده است ...... سلام بر من ، روزی که زاده شدم و روزی که می میرم و روزی که دیگر بار زنده و برانگیخته می شوم ......
۲۵ دسامبر ـ برابر با چهارم دی ماه ـ زاد روز فرخنده ی حضرت عیسی مسیح (ع) پیامبر بزرگ الهی بر هموطنان عزیز مسیحی و پیروان صادق حضرت در سراسر گیتی مبارک .
چهارشنبه 14 آذر1386
به ياد مسافران هواپيماي c-130
کساني را که دوستشان داريم با اشک بدرقه نمي کنيم .
. . .
لبانشان خندان بود ، پس هزاران خنده بدرقه راهشان که مسافران عالم بقا بودند .
رفتند ، رفتنشان در پاييز
اما انديشه شان به قوت تابستان بود .
و ما را در خصلت سرد و بي روح زمستان
با سفيدي وجودشان تنها گذاشتند .
حيراني حرفهايشان ، لطافت وجودشان را در خود نهفته داشت .
ياد خبرنگاراني که خود خبر شدند ،
ياد مسافران هواپيماي c-130 که از فرودگاه مهرآباد تهران ،يکسره به عرش رفتند بخیر .
* چنانچه مایلید درباره ی چگونگی سقوط هواپیمای C-۱۳۰ اطلاعات بیشتری بدست بیاورید لطفا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید .
ادامه مطلب
شنبه 19 آبان1386
از تولد فيليپ برونلسكي تا مرگ ياسر عرفات
سلام
داشتم به صفحاتي از تاريخ نگاه مي كردم كه ديدم امروز ( نوزدهم آبان برابر با دهم نوامبر ) روز پر ترافيكيه .امروز سه تا تولد داشتيم ، سه تا مرگ ، يه دونه استعفا و دست آخر هم ، يه دونه محكوميت .
اما ولادت ها ي امروز عبارتند از :
تولد فيليپ برونلسكي هنرمند برجسته ايتاليايي ، يوهان شيلر ، نويسنده و اديب برجسته ي آلماني و بشير جمايل رئيس جمهور پيشين لبنان .
مرگ ها ي امروز هم از اين قرارند:
مرگ مصطفي كمال آتاترك ، نخستين رئيس جمهور لائيك تركيه ، لئونيد برژنف رهبر پيشين اتحاد جماهير شوروي سابق و ياسر عرفات رئيس تشكيلات خودگردان فلسطين .
و بالاخره استعفاي تريگوه لي اولين دبير كل سازمان ملل متحد و محكوميت صهيونيسم در سازمان ملل متحد به عنوان گونه اي از نژاد پرستي از ديگر مناسبتهاي نوزدهم آبان بودند .
اگه قرار باشه درباره ي هر كدوم از اين مناسبتها يه پاراگراف بنويسم ، كلي مطلب مي شه .
اما من به همين مقدار بسنده مي كنم . همين قدر كافيه مگه نه ؟ عوضش پست بعدی رو بخونید که فکر می کنم براتون جالب باشه .
جمعه 18 آبان1386
سالروز اعدام " سيد حسين امامي " عضو جمعيت فدائيان اسلام
تقويم تاريخ
۵۸ سال پيش در چنين روزي سيد حسين امامي عضو جمعيت فدائيان اسلام به جرم ترور " عبد الحسين هژير "به جوخه ي اعدام سپرده شد .
پس از برگزاري انتخابات فرمايشي مجلس موسسان ، شاه دستور برگزاري انتخابات دوره ي شانزدهم مجلس شوراي ملي را صادر كرد. اما دربار در اين انتخابات دست برد و از مخالفان ، كسي به مجلس راه نيافت ! جمعيت فدائيان اسلام كه به خواسته ي آيه الله كاشاني از مليون حمايت مي كردند ، اين عمل را
دسيسه ي عبد الحسين هژير ، وزير دربار پهلوي مي دانستند .
بنابراين سيد حسين امامي از اعضاي فعال اين جمعيت ، مامور اعدام انقلابي هژير شد و هژير را در سيزدهم آبان ۱۳۲۸ به قتل رساند .
امامي بازداشت و از آن پس شكنجه هاي شبانه روزي او آغاز شد . بي پروايي امامي در اعتراف به ترور هژير سبب شد كه دادگاه ، دو روز پس از ترور تشكيل جلسه دهد و حكم اعدام امامي را صادر كند .
سرانجام امامي در ساعت ۲ بامداد روز ۱۸آبان ( ۵ روز پس از ترور هژير ) به جوخه ي اعدام سپرده شد و بدين ترتيب ، فدائيان اسلام ، اولين شهيد خود را در راه آرمان بلند اسلامي خويش تقديم نمود .
شهید نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام

